
کیفیت خواندن نماز شب
نماز شب یازده رکعت است. پنج تا دورکعتی مانند نماز صبح و یک نماز یک رکعتی به نیت نماز وتر. به این ترتیب که ابتدا چهار تا دو رکعتی به نیّت نماز شب و دو رکعت دیگر به نیّت نماز شفع و بعد یک رکعت نماز وتر خوانده میشود.
در نماز وتر بعد از حمد، سه مرتبه سوره توحید و یک مرتبه سوره فلق و یک مرتبه سوره ناس را میخوانی و بعد دست به قنوت بر میداری و چهل مؤمن را دعا میکنی، به صورت اللهم اغفر لامام خمینی، اللهم اغفر ل... و بعد هفتاد مرتبه استغفر الله ربی و اتوب الیه میگویی وو سپس هفت مرتبه :هذا مقام العائذ بک من النّار در پایان سیصد مرتبه العفو العفو العفو... میگویی، آن گاه به رکوع میروی و سجده و تشهد و سلام نماز را به جا میآوری. مستحب است در نماز شب گریه و تضرع و زاری و توبه و اظهار کوچکی در مقابل پروردگار کند.
پس از پایان نماز انسان می تواند هر چه بخواهد دعا کند و به سجده رود و بگوید سبوح قدوس ربُّ الملائکه و الروح
خدایا به ما توفیق اقامه نماز شب رو عنایت بفرما
در ظهور اقامون امام زمان (عج) تعجیل بفرما
امین یا رب العالمین

نه!
به نام خدایی که همین جاست !
خدا
نمیدونم چه سر ی و رازی توی این عالم هست.
خدایا نمیدونم چرا بعد از این همه سال ، از زمانی که آدم ابوالبشر را به روی زمین فرستادی و این همه پیامبر و امام و آدم خوب برای هدایت همین چند میلیارد آدم که توی همین لحظه که دارم با تو حرف می زنم روی زمین هستند چرا ، چرا من هنوز توی خم یه پیچ موندم. نمیدونم چرا!
واقعاً نمیدونم چرا گاهی تجربه این همه سال های بشریت که به ما ها رسیده را زیر پا می زارم و اون جوری که باید باشم نیستم . اونی که باید باشم و نیستم و به سمتی که اون جوری که باید باشم پیش نمی رم .
لطیفی میگفت : اون وقت ها که عاشقم من نیستم .
ولی خدایا ، من دارم میگم
خدایا نکنه یه وقت هایی که یادت نیستم فکر کنی من اونم نه خدایا! تو که خودت بهتر می دونی من چیم و کی هستم دقیقاً اون من نیستم خدایا هر وقت که عاشق نیستم من نیستم .
خدایا تو خودت کمکم کن ، الهی و ربی من که غیر از تو کسی را ندارم . من غیر از دایره لطف و مرحمت تو کجا برم . خدا نمی تونم خارج شدن از دایره رحمتت را بر خودم فرض کنم .
زندگی پر از فراز و نشیب ولی من خودم می دونم که بندگی تو نباید این جوری باشه می دونم خدا بندگی من تقریباً داره همینجوری می شه یعنی هر وقت توی گرفتاری و غم و درد باشم به یاد تو می افتم و تا توی رحمت لایزال تو غرق می شم یادم می ره که این نعمت ها را به من داده و یادم می ره که عاشق تو باشم . راحت تر بگم از بابت این قضیه از دست خودم دل خورم که بندگی من هم گاهی زیاده و هم گاهی کم ، خدایا خودت به فریادم برس ، یا الهی .
خدایا نکنه تو رو گذاشتم کنار و هر وقت که به مشکلی بر می خورم تو را می آرم جلو و ازت کمک می خوام . وای خدای من ، مولای من ، الهی ، ربی ،
خدایا من رو به خاطر تمام کارهای کرده و نکرده ام ببخش ، به خاطر اون بندگی هایی که باید می کردم من رو ببخش .
خدایا ای کسی که آرام دل هایی من دل نگرانم به خاطر زیادی گناهانم و کمی توبه ام . خدایا نگرانم چون به اندازی که می تونستم به فکر تو باشم نبودم . الهی . خدایا ولی تو همیشه همیشه به فکر من بودی و هستی
خدای من ، اگر من محمد رضا ی توام تو هم فقط و فقط خدای منی خدا جون دلم می خواد ساعت ها با هات حرف بزنم . خدا ،
خدا دلم می خواد اون جوری باشم که تو می خوای خدا . خدا چقدر من بدم و تو خوبی . خدا دلم می خواد ساعت ها بگم و بنویسم و گریه کنم و بگم خدا
خدا می گن اگر 10 بار خدا را صدا بزنی خدا با تمام گناهایی که کردی میگی بگو بنده بگو چی می خوای و جوابت رو میده هر چند که در اندازه شنیدن پاسخ حضرتش نیستیم و گاهی فکر میکنم که جواب ما را نمیده اما بهتر یکم درست تر نگاه کنی اگر با من 10 بار گفتی خدا و اون وقت ته ته دلت یه چیزی قلقلک داد و چند تا دونه اشک روی گونه ها جاری شد بدون هنوز یه چیزی اون ته ته ته باقی مونده
هنوز میشه یه کار هایی کرد خدایا من که این جوری فکر می کنیم به این عقلی که تو دادی وقتی رجوع می کنم میگه حتماً یه چیز هایی هست که اینجوری می شی و دقیقاً خدا میدونم که چرا هیچ اتفاقی خوبی برام نمی افتد چون یادم میره به اون چیزی که اون ته ته ته هست مراجعه کنم . آهایی اونی که اومدی وسط حرف های من و خدام عیبی نداره میخوام بدونی ایم ها را نوشتم که هر وقت دوباره خودم خوندمش باز هم به یاد حضرتش بیافتم .
خدای من
یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله ، یا الله
العفو ، العفو ، العفو
خدایا حالا که دوباره از اول چیز هایی که برات نوشتم میخونم با اینکه هنوز نمیدونم چه سری توی عالم هست ولی خوب میدونم که منِ گناه کار دارم تمام گنجینه ای که از حضرت آدم و تمام هادیان و صالحان برای من به ارث گذاشتند از بین می برم . خدایا خودت کمکم کن . تو این ارحم الراحیم . ای کسی که نیاز نیست بگم تو خودت می دونی و خیلی هم خوب می دونی خدایا تو
همونی که گناه داود را بخشیدی
همونی که عیسی بن مریم اعتبار دادی و اون را منجی قومش از دست یهود قرار دادی
همونی که صدای یونس را از دل تاریکی ها شنیدی
همونی که خطای آدم را بخشیدی
همونی که نوح را از غرق شدن نجات دادی
همونی که ابراهیم را خلیل قرار دادی
و خدایا
تو همونی که محمد مصطفی را برانگیختی و برای نجات و هدایت انسان ها برتری اش دادی
خدای من به حق تمام لحضاتی که برای هدایت من هزینه کردی قسم میدم کمکم کن که به بیراهه کشیده نشم و اون جوری که تو خالق من دلت می خواد بشم .
خدایا مگر خودت نگفتی
ادعونی استجب لکم
خدای من من دارم تو را صدا می زنم من دارم تو را می خونم من دارم ذکر تو جا می ارم . الهی و ربی
خدااااااااااا
و می دونی که من چقدر حقیر و ضعیفم خدا . خدا . خدا
خدایا کمکم کن
بسم الله الرحمن الرحیم
الهی عبیدک بفنائک مسکینک بفنائک سائلک بفنائک............
بارالها بنده ات نیازمند و محتاج بتو و خواهان و پرسنده است به در خانه تو به پناه امده است
خدایا و چه زیباست گفته های امام سجاد و چه بیان کننده حال همه ادمهاست
اما خدایا
من می خواهم تو را از این راه دور فرا بخوان زیرا خانه کعبه تو در دل من و رخ حجر اسماعیل پنجره این دل منو زمزمی زه دو دیدگان برایم جوشاندی
اشک در چشمان حلقه گشته ؛دلم گرفته ؛صدایم ناله الود گشته و فریاد در هنجره ام شکسته دلم می خواهد تا بار دیگری صدایم بزنی ؛دلم می خواهد با تمام بی توجهی هایم به تو با زهم صدایم بزنی مرا از خواب بیدار کنی و مرا در اغوش خود کشی و از اسیب و هر گزندی در امان
خدایا میدانم انقدر بد هستم که لیاقت این همه خوبی را نداشته باشم اما بر در رحمتت امید بسته ام
دلم می خواهد تا همانگونه که برگه های ورق می خورندو سفیدمی شوند صفحه های دلم را ورق زنی و صفحه سفیدی برایم باز کنی
دلم از خودم می نالد از این هم عصیان و سر کشی
خدایا در این روزها که زمین را وسعت می بخشی و روزهای وسعت بخشی زمین است زمین این دل نا لایق من را نیز لایق زیارت خویش بفرما/آمين
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست
گفتی که به دل شکستگان نزدیکم ما نیز دلی شکسته داریم ای دوست


مولای یا مولای ،انت الغفور و انا المذنب و هل یرحم المذنب الا الغفور
خدای من: تو بخشنده ای و من بنده گناهکار وآیا کسی بر بنده گناهکار رحم می کند جز خدای بخشنده؟
خدایا نمی دانم چی شده که مانند سابق تو شبهای احیا دلم نشکست و اشکم جاری نشد.شاید به خاطر جذابیت اینجاست که داره مرا از تو دور می کند. واقعا در مانده شدم.
ادعوک یا سیدی بلسان قد اخرسه ذنبه
ای مولای من : تو را با زبانی می خوانم که از کثرت گناه لال گردیده .
خدایا :شاید مرا از درگاه لطفت رانده ای و یا اینکه دیدی من حق بندگیت را خوب به جا نمی آورم بدین سبب بر من غضب فرمودی
شاید هم دیدی شکر گزاری نعمتهایت را درست نکردم مرا محرومم کردی .
او لعلک لم تحب ان تسمع دعایی فباعدتنی یا شاید دوست نداری دعایم را بشنوی و مرا از درگاهت رانده ای.یا شاید به خاطر بی شرم و حیاییم مجازاتم می کنی.
خدایا لطف و کرمت بالاتر از این حرفهاست که بندگان مقصرت را به کیفر برسانی
انا یا رب الذی لم استحیک فی الخلا و لم اراقبک فی الملا
ای خدا: من همان کسی هستم که نه در خلوت از تو شرم کردم و نه در جمعیت مراقب اعمالم بودم.
انا الذی حین بشرت بها خرجت الیها اسعی
من همان کسی هستم که وقتی خبر شاد کننده گناهی به او دادند سریع به سویش شتافتم.
خدایا: من آن کسی هستم که مهلتم دادی توبه کنم ولی باز توبه شکستم و با این که گناهم را پوشاندی شرم و حیا نکردم.به ستاری و پرده پوشیت مغرور شدم به طوری که فراموشت کردم.ا
الهی اعنی بالبکا علی نفسی
خدایا مرا بر گریه به حال خودم یاری کن که سخت عمرم را به آرزوهای باطل از دست دادم.
فیا مولای فرق بینی و بین ذنبی المانع لی من لزوم طاعتک
پس ای خدای مهربانم:بیا و بین من و گناهانم که مانع نزدیکی و طاعت تو می شود جدایی بیندازد.
برگرفته شده از: دعای ابو حمزه ثمالی
بازگشت
دیرگاهیست نامت را ستاره باران نکرده ام ،
مهربان خدای من خالی از حس توام، مرا چه شده ؟!
زنگارهای دنیا کنار بروید .
بگذارید لحظه ای «الهی العفو» اَم رنگ خلوص بگیرد .
خدایا!
مرا با خویش تنها مگذار .....


خدای مهربون سلام
خداجون دلم بد جوری بارونی شده خودتون میدونید چرا. خدا ی خودم میگن دنیا زندونه کاش زندون بود خدای مهربون این روزا دارم می فهمم دنیا هیچی نیست هیچی! مهربون هرجا میرم این روزا یه نشونه از توکل بهم نشون میدی امروز هم یه نشونه دیگه تنها امید زندگیم کمکم کن توی مشکلاتی که دارم فقط توکل به شما داشته باشم نه بنده شما .
خدایا دلم گرفته استجابت کن این دعای بنده بیچارتو
امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء
بسم الله الرحن الرحیم
سلام خدا جان.
باز هم تو تنهایی حجره سفره تنهایی دلم رو جولوت میذارم و سر صحبت و درد دل رو برات باز میکنم. میبینی خدا جان دارم از روی خجالت و شرمندگی حرفام رو میزنم. نمیخوام بی حرمتی کرده باشم اما میترسم.
میترسم که دیر شده باشه و بساط عقوبت رو برام باز کرده باشی و بهم بگی که دیگه خیلی دیر اومدی. بهم بگی هر کاری کردم که ادب بشی نشد.هر کاری کردم که دست از شیطنت برداری و به طرفم بیای متوجه نشدی.بهم بگی دیگه باید باهات جور دیگه ای رفتارکنم.بهم بگی با هر ترفند و حیله ای سعی کردم به خودت بیارمت اما متوجه نشدی .بهم بگی...
نمیدونم.
نمیدونم خدا جان.
میترسم از اینکه یه روز بد جوری باهام برخورد کنی و من رو از خیر و رحمتت محروم کنی. بهم بگی برو که لیاقت نداری بهت خوبی کنم.بهم بگی برو که میخوام این سفره رو از جولوت جمع کنم. دیگه به هیچ طریقی نمیخوام راه نجات رو بهت لطف کنم.
خداجان اگه اینها رو بهم بگی چه کار کنم؟
خدا جان خوبای در خونه ات با چه حالی میان و گریه میکنن و از تو کمک میخوان. اونا با تمام خوبیشون از تو میخوان که ببخشیشون اونها هم از تو بی نیاز نیستن. چه برسه به من رو سیاه که خودم رو به نفهمی زدم و بد کردم.من بد بخت که برای خودم و برای هوای نفسم جولوی خواسته هات و راهنماییات ایستادم و مخالف اون ها عمل کردم.
اما خدا جان با تمام بدیام همیشه این رو میدونستم که هر کاری که انجام بد و یا هر کاری که دیگران انجام بدن از سلطه و قدرت تو خارج نیستیم.
خدا جان.خدا جان خدا جان..
الهی لا توءدبنی بعقوبتک. ولا تمکر بیب فی حیلتک.
من این لی الخیر یا رب ولا یوجد الا من عندک
مسیحی بود یه دونه پسر داشت گرفتار سرطان شده بود حال بدی داشت دیگه دکتر جوابش کرده بودن
خونش داخل یه کوچه ای واقع شده بود که اول این کوچه یه حسینه ی بود میگه پریشون بچم بودم
ناراحت بودم خدا نکنه بچم از دستم بره گفت شب تاسوعا بود اومدم به طرف خونم دیدم عذادارا دارن
تو حسینه ی میرن میگه ماشینمو کنار زدم دنبال عذادارا راه افتادم اومدم داخل حسینه ی میگه دیدم یه
مداح داره میخونه میگه مردم عباس باب الحوائجه گفت من عباسو نمیشناختم من مسلمون نبودم من
مسیحی بودم میگه بی اختیار همین طور که مداح میخوند این دلم شکست گفتم عباس مسلمونا من
تو را نمیشناسمت اما میگن تو باب الحوائجی عباس من یه دونه پسر دارم گرفتاره حاله خوبی نداره دکترا
جوابش کردن گفت شب از نیمه گذشت یه لقمه غذا تو حسینه ی دادن خوردم بازم دستمو بلند کردم
عباس مسلمونا ترا نمیشناسم اما میگن تو باب الحوائجی یه دونه پسر دارم بیماره امشب تو از خدا
بخواه خدا بچه ی منو شفا بده اگه بچم شفا پیدا کنه ساله ده روز چراغ را به نام تو روشن میکنم گفت
حرکت کردم اومدم طرف خونم دیدم یه مش همسایه ها پشت دره خونمم گفتم حتما دیگه کاره بچم
تمومه دره خونه را باز کردم وارد خونه شدم دیدم خانومم داره گریه میکنه گفتم کاره بچه تموم شد گفت
نه گفتم پس چرا داری گریه میکنی گفت شوهرم بچمون علاوه بر بیماریش دیوونه شده گفتم چرا چی
شده گفت از سره شب تا حال این بچه داره قدم میزنه هی میگه عباس عباس من خودم عباس را
نمیشناسم بچم از کجا میشناسه بابا بیا بشین ببینم عباس کیه بابا گفت بابا سره شب حالم خیلی بد
شد به حدی که اومدن جونه منو بگیرن اما یه آقای بلند قامتی اومد کنار بستر من به اونی که اومده بود
قبظه روحم کنه جونمو بگیره گفت جونه این بچه را نگیر گفتم من مامورم دیگه عمر این بچه تمومه گفت
به خاطر منه عباس بهش مهلت بدید گفت همین طور که حرف میزد یه مرتبه دیدم صدا زد به خاطر منه
عباس که خدا صفت باب الحوائجی را به من داده آخه این بچه از سره شب تا حال باباش اومده دره خونه
منو میزنه اگه میخوای جوابه منو ندی چرا خدا این صفتو به من داده اگه میخوای جونه این بچه را بگیری
اول صفت باب الحوائجی را از من بردارید گفت یه مرتبه رفت اونی که اومد جونمو بگیره اومد کناره بسترم
یه دستی به صورتم کشید صدا زد آزاده بلند شو تو خوب شدی سلامه منو به بابات برسون بگو قولی که
دادی تو حسینه ی یادت نره
ای بنده من کجا می ری؟..... بنده ی من نکنه اشتباه بکنی ؟...... بنده ی من می دونی من چقدر تو را دوست دارم ؟ .... بنده ی من نمی خوای با من حرف بزنی نمی خوای با من درد و دل کنی؟.... بنده ی من، من به حرفهات کامل گوش می دم بیا برای خودم بگو ....بنده ی من نکنه سراغ کس دیگری بروی .... بنده ی من نکنه ناامید بشی...!

خدایا تو چرا من رو صدا می زنی؟ .... تو چرا دوست داری من با این همه گناهم سراغ تو بیام .... خدایا چرا دوست داری حرفهای دل من رو بشنوی؟ .... خدایا چرا اینقدر بنده ای حقیرت را دوست داری؟ .... چه قدر لحظات زیبایی است این لحظات دلتنگی ، زمانی که تو من را می خواندی و من از خودم و این دنیا خسته می شدم و دوست داشتم به سوی تو پرواز کنم .... خدایا تو منرا بار دیگر صدا بزن من هم به حال خودم زار می زنم: ظلمت نفسی

سلام خداجون!
سلام حبیب من!
سلام ای تنها مونس و همدمم!
خدا...! منکه غیر از تو کسی رو ندارم بهش پناه ببرم؟!
إللهی و ربی من لی غیرک...
خدایا این بار هم توبه ی من رو به بزرگی جلال و کرامت خودت ببخش و من رو به خاطر اون گناهایی که از روی جهالتم بوده و از من سر زده عفو کن!
أللهم لاتؤاخذنا إن نسینا اؤ أخطئنا...
خدا........................
خــــــــدا..........................
خـــــــــــــــدا...........................
ازت تمنا میکنم!
ازت تمنا میکنم توبه ی من رو بپذیری و من رو به بزرگی و کرامت خودت عـــــــــــــفو کنی!
ای خدایی که وقتی میبینی بنده ات از روی درموندگی و ناچاری به تو پناه آورده و با تمام وجود اشک میریزه و توبه میکنه و به ملائکت میگی:
من از روی بنده ی خودم شرم دارم وقتی میینم بندم از کار خودش پشیمونه و داره گریه میکنه!
در حالیکه این بنده ی تو ه که باید از تو شرمسار باشه!
وای بر من...!
واااای بر من...!
واااااااای بر من...!
خدایا،
شرمنده ام از زیادی گناهانی که انجام داده ام.
خدایا از قدر شناسی خودم،
از این که هر روز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.
خدایا چه بگویم،
از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم.
خدایا به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم.
هر وقت که خواستم زبان به حمد و ثنایت بگشایم
اشک در دیدگانم جمع شد

و بغض شرم و پشیمانی از گناهان،
دیگر مجال سخن گفتنم نداد.
خدایا،
به این پرنده اسیر پر و بالی ده
تا خودش را از این قفس رهایی بخشد
و طعم آزادی و رهایی را تجربه کند.
خدایا،
مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم
و بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو خواهی
ه نام انکه به من انتظار آموخت
السلام عليك يا حجة اللّه فى ارضه، السلام عليك 
گاهى احساس مى كنم بغض سنگينى قلبم را مى فشارد و راه اشك بر چشمانم بسته شده است، مى دانم... زمانه فاصله زيادى ميان من و تو افكنده، ولى بگذار، حال كه به زخم «شيعه اثنى عشرى» دچار شده ام در هواى مه آلود «ظلمت نفس» فرياد برآورم، و با قطرات بارانت، خود را شستشو دهم.
مهدى جان! اى درخشنده ترين آفتاب هستى بخش، بتاب، كه خورشيد و ماه منتظرند تا از انوار طلاييت روشنايى گيرند و به نام هستى بخش تو را در گوش همه ذرات عالم زمزمه كنند، اى آفتاب! بتاب كه خلايق منتظرند تا با تو، به خود آيند و در اين بازيافت، سرّ دلدادگى به تو فاش مى شود.
مهدى جان! اى ستاره پر فروغ آسمان بى افق عشق، بتاب، كه تو قصه عشق ناتمام مى ماند و عاشقان، سرگردان. بتاب! تا از تابش نور تو، جاده هاى آسمان عشق فتح گردد و خانه معشوق پيدا.
مهدى جان! اى آرام بخش ترين نسيم پگاه زندگى، بِوَز كه گلها، جز با شميم نفس عطرآگين تو معطّر نمى شوند و تو گويى كه گلها نيز بى حضور نسيمت جوانه نمى زنند و غنچه نمى شوند.
مهدى جان! اى موج خروشان درياى بى كران عشق خدايى، كدام ساحل است، كه بتواند بر عشق بى منتهاى تو محيط شود... كدام درياست كه با خروش موج عاطفه ات متلاطم نشود، مگر نه اين كه دريا، درياست؟ چون ماه رخسار تو بر آبهايش مى خندد. مگر نه اين كه دريا ديدنى است، چون احساس با صفاى تو در فضايش مى رقصد، براستى كه دريايى كه تسليم جزر و مد ماه است، چرا آن ماه رخ زيباى تو نباشد... اين و دريا! دريائيت، شور آبى بى ارزش است كه نه تنها تشنگان را ياراى سيراب كردن ندارد، بلكه سيران را نيز هر روز تشنه تر مى كند و به هلاكت، نزديك تر.
مهدى جان! اى آخرين گل واژه طاها! هر جمعه زيارتت مى كنم، زيارتم از سر محبّت و اخلاص صورت مى گيرد، كه در نتيجه ملاقات و صيقل دادن روح و قلب از آسودگى گناه است، روز جمعه بعدى است كه در آن ظهور مى كنى.
اى عزيز! اى زاده ياسين و طه! اى فرزند صراط مستقيم! اى تسلّى بخش زهراى اطهر! اى پور عسكرى! من تحمل آن را ندارم كه چهره دلربايت را ببينم و تو را نشناسم، هزاران تأسف، مى دانم كه غيبت تو از ماست. اى يادگار خدا در روى زمين! اى خورشيد رخ بركشيده در پس ابر و سحاب! اى سفر كرده! تا كى در اين تيرگى جان ـــــــ نيابم. هر جمعه در آستان خطبه عظمتت، زار زار مى گريم و شبها جز اختر شمارى كارى ندارم. هر جمعه به بهانه زيارتت، آنقدر مى گويم، كه در اشك خود غسل مى كنم و بعد از نمازم تو را به «سفينة النوح» و «سفينة النجاة» قسم مى دهم، كه بيا، ما غرق گناهيم، بيا! به قطره خونى نگاه كن كه دلش ـــــــ و به شقايق بنگر كه آواره بيابان شده است، بيا! اى شمس شموس! اى بطن سعيد! هرچند سرودن مدح تو از من خطاست، بيا كه غرق گناهيم...
به تو! که می شنوی می بینی می خوانی و می مانی. هر لحظه در وجود خفته ام با توام. هنگامی که هر جنبده ای در خارج من نقش نامحرمی به خود می گیرد تنها تویی که محرم ترینی برای حرفهایی که از توست و برای توست. این روزها فقط نوشتن تسکین دردهایم است پیرامونم چیزهایی می گذرد که خیلی خسته کننده اند انگار قسمت ازلی بر این بوده که ما هر چندگاه با تناوب کوتاه سنگ زیرین آسیاباشیم.
از هر کران تیرهای بلا نه به قصد ما که به اتفاق بر روحم آوار شده. ذره ذره جسم نیز رو به زوال می رود و فکر می کنم خیلی پیر شده ام و این پیری آرامشی ظاهری در پی تلاطم بزرگ درونی دارد. باز هم سرم می گرید اما قلب با درد با یاد تو می خندد محتاج گریه ام اما در آغوش تو برای تو برای مهر بیکران تو....


