تبليغاتX
غم عشق



بسم الله

سلام همراه با خداحافظی این دیگه آخرین مطلبی هست که تو وبلاگم می نویسم ممنون از اونهایی که نظر دادن بازدید کردن از این وبلاگمواظب خودتون باشین

 

 

هرکه درکوی عدم رفت نیامد بوجود .........به یقین در پس این پرده تماشایی هست

 

خداحافظ دوستان خدا حافظ وبلاگ من

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388;ساعت 16:56;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

 

الهی! بشنو دعایم را، آن گاه که به درگاهت دعا می کنم؛ و صدای ناله ام ، هنگامی که تو را صدا می کنم؛
الهی! اکنون به سوی تو آمده ام. بیچاره ام و در برابرت ایستاده ام. امیدوارم، اگر چه در حال گریه و ناله ام.
الهی! با خبری از نهانم. خواسته هایم جاری شده بر زبانم. به دست توست فزونی و کاهش سود و زیانم.
الهی! همیشه نیکی تو به من می رسد در روزگار زنده بودنم. پس دریغ مدار نیکی خودت را از من به هنگام مردنم.
الهی! سرپرست باش در کارم . به فضل و عنایت خود که من گنهکارم.
الهی! پرده کشیدی بر گناهانم در دنیا. و من به پرده پوشی آن ها نیازمندترم در عقبی.
الهی! به کرم و جود تو امید دارم و عفو تو بهتر است از کردارم.
الهی! حاجتم را رد مکن ، امیدم را ناامید مکن.
الهی! اگر خواری مرا می خواستی، هدایتم نمی کردی و اگر رسوایی مرا می خواستی عافیتم نمی دادی.

 
+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388;ساعت 13:54;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

خدای من  نمیدونم چی بگم دلم بد جوری گرفته بود گفتم چکار کنم وبا کی در ودل کنم که حرفمو بفهمه

اما انگار این خواست خودت بود که حرف دلمو با خودت در میون بذارم

این تایپک رو دیدم خدا را شکر کردم

شاید دردم دوا نشه اما حداقل دلم سبک میشه

اما خدا جون درسته من بنده خوب خودت نیستم درسته که گنهکارم

اما خدا جونم هم از گناه کردن خسته شدم وهم احساس میکنم دارم کم میارم .

خدا جون نمیخوام شیطون برم غالب بشه .میخوام مغلوبش کنم .اما خدا جون به کمک خودت نیاز دارم .

خدا جون مگه غیر از اینه که خودت حرف ودرودل ما را بدون اینکه به زبون بیارم میدونی ؟پس چرا یه راه حل براش پیدا نمیکنی .اخه خدا جون من فقط زمانی میتونم باهات درودل کنم که تنهای تنها باشم وکسی دور وبرم نباشه

دلیلشم اینه که نمیخوام غیر از خودت کسی اشکامو ببینه

پس خدا جونم توی این جور مواقع خودت حرفمو بدون وبه دادم برس
راه درست ونادرست رو نشونم بده

خدا جونم کمکم کن که خیلی خیلی تنهام وبهت نیاز دارم

کمکم کن از این سر در گمی دربیام
از این دوراهی راه درستشو پیدا کنم

خداجون خیلی چیزهای دیگه توی دلمه که نمتونم به زبون بیارم وتو خودت بهتر میدونی

پس خدا جونم خودت کمکم کن

خدا جونم مگه ما بدا دل نداریم

خدا جون مگه گنهکاران نمیان طرفت ؟پس اول دست اونا رو بگیر وانا رو به حال خودشون وانذار

اخه ادمهای خوب که نیاز ندارند تو دستشونو بگیری چون خودشون خوبن

پس خدا جون دست بنده های گنهکار وبدت مثل من رو بگیر وتنهاشون نذار

یا غیاث المستغیثین

یا ستار العیوب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387;ساعت 16:47;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

 

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع ونقص من الاموال والانفس و ثمرات وبشر الصابرین.   الذین اذا اصابتهم مصیبه  قالو انا لله وانا الیه راجعون(۱۵۵و۱۵۶ بقره)

یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد : برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه . او از خوبان درگاه ماست . حضرت اومد دید یه مردی هست داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست . از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه . گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

   آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم تا آنچه را که خودم برای خودم

                                                               بخواهم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387;ساعت 17:10;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

خدایا! به هر صفت كه هستم، برخواست تو موقوفم، به هر نام كه مرا خوانند به بندگی تو معروفم. تا جان دارم، رخت از این كوی برندارم؛ هر كس كه تو آن اویی بهشت او را بنده است و آن كس كه تو در زندگانی او هستی، زنده جاوید است. خداوندا، گفتار تو راحت دل است و دیدار تو زندگانی جان. زبان به یاد تو نازد و دل به مهر، و جان به اعیان. خدایا، اگر تو فضل كنی دیگران چون باد. خداوندا آنچه من از تو دیدم، دو گیتی بیاراید. شگفت آنكه جان من از تو نمی آساید. الهی چند نهان باشی و چند پیدا؟ كه دلم حیران گشت و جان شیدا. تا كی در استتار و تجلی كی بُود آن تجلی جاودانی؟ خدایا چند خوانی و رانی؟ بگداختم در آرزوی روزی كه در آن روز تو مانی. تا كی افكنی و برگیری؟ این چه وعده است بدین درازی و بدین دیری؟

الهی! این بوده و هست و بودنی. من به قدر و شأن تو نادانم و سزای تو را نتوانم در بیچارگی خود گردانم. روز به روز بر زیانم، چون منی چون بوُد؟ چنانم. ازنگریستن در تاریكی به فغانم، كه خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم. چشم بر روی تو دارم كه تو مانی و من نمانم چون من كیست؟ اگر آن روز ببینم اگر ببینم به جان، فدای آنم.

 روزگاری او را می جستم، خود را می یافتم ، اكنون خود را می جویم او را می یابم. ای حجت را یاد و انس را یادگار، چون حاضری این جُستن به چه كار.

خدابا! یافته می جویم، با دیده ور می گویم كه دارم چه جویم؟ كه می بینم چه گویم؟ شیفته این جُست و جویم گرفتار این

 گفت و گویم. ای پیش از هر روز و جدا از هر كس، مرا در این سوز هزار مطرب نه بس؟!

الهی! به عنایت ازلی، تخم هدایت كاشتی؛ به رسالت پیمبران آب دادی؛ به یاری و توفیق پروردی به نظر خود به بار آوردی. خداوندا ،سزد كه اكنون سموم قهر از آن بازداری و كِشته عنایت ازلی را به رعایت ابدی مددكنی.

الهی! گاه گویم كه در اختیار دیوم، از پس پوشش بینم، باز ناگاه نوری تابد كه جمله بشریت در جنب آن ناپدید بود.

الها، چون عین هنوز منظر عیان است، این بلای دل چیست، چون این همه راه همه بلاست پس چندین لذت چیست؟

خدایا!  گاه از تو می گفتم گاه از تو می نیوشیدم میان جرم خود و لطف تو می اندیشیدم، كشیدم آنچه كشیدم همه نوش گشت چون آوای تو شنیدم

این دوستی و محبت تعلق به خاك ندارد بلكه تعلق به نظر ازلی دارد اگر علت محبت خاك بودی در جهان خاك بسیار است كه نه جای محبت است لكن قرعه از قدرت خود بزد ما برآمدیم و فالی از حكمت بیاورد، و آن ما بودیم، پس خداوند به حكم ازل به تو نگرد نه به حكم حال.

الها! تو در ازل ما را برگرفتی و كس نگفت كه بردار. اكنون كه برگرفتی بمگذار و در سایه لطف خود می دار.

دلخوش عشق شما نيستم ای اهل زمين

به خداوند که معشوق من آن بالاييست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387;ساعت 17:8;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

الهي ! در پيشگاه تو ايستاده ام و دست هايم را به سوي تو گشوده ام . مي دانم كه در بندگي ات اهمال كرده ام و در طاعتت كوتاهي . اگر راه حياء مي پيمودم مي بايستي از خواستن و دعا نمودن دست مي كشيدم . اما آنگاه كه شنيده ام گناه كاران را به درگاهت فراخوانده اي و به بخشش و ثواب وعده شان مي دهي به انتثال ندايت آمدم و به عواطف تو اي مهربان ترين مهربانان
الهي ! به تو روي مي آورم با توسل به پيامبر برگزيده ات كه اجابت و شفاعت را به او بخشيدي و بر اهل طاعت برتريش دادي و به وصي برگزيده ات كه نزد تو تقسيم كننده بهشت و دوزخ است . و به فاطمه سيده زنان و به فرزندانش كه پيشوايان و جانشينان اويند و به تمامي فرشتگاني كه به وسيله اينان به تو روي مي آورند و آنان را شفيع خود قرار مي دهند كه اين خاندان خاصان درگاه تواند . پس بر ايشان دورود فرست و مرا از خاصان و دوستانت قرار ده و از اضطراب ملاقاتت در امان بدار .
الهي ! تويي تكيه گاه من در سختي ها و اميدم در مشكلات و زاد و توشه ام در همه امور  . پروردگارا ! تو دهنده هر نعمتي ، صاحب هر حاجت و منتهاي هر اميدي فراوان ترين سپاس ها براي توست و برترين منت ها از آن تو به نعمت تو كار هاي نيك كامل مي گردد . اي كه به كار هاي نيك معروف و موصوفي ! مرا از كار هاي نيك بهره مند ساز . تا از غير تو بي نياز گردم . به رحمتت اي مهربان ترين مهربانان .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387;ساعت 13:55;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

گفتم: خسته*ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید



گفتم: هیشكی نمی*دونه تو دلم چی می*گذره


گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه


.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! ::.





گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم


گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید


.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیك*تریم ::.





گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!


گفتی: فاذكرونی اذكركم


.:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم ::.





گفتم: تا كی باید صبر كرد؟


گفتی: و ما یدریك لعل الساعة تكون قریبا


.:: تو چه می*دونی! شاید موعدش نزدیك باشه ::.





گفتم: تو بزرگی و نزدیكت برای منِ كوچیك خیلی دوره! تا اون موقع چیكار كنم؟


گفتی: واتبع ما یوحی الیك واصبر حتی یحكم الله


.:: كارایی كه بهت گفتم انجام بده و صبر كن تا خدا خودش حكم كنه ::.





گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده*ات هستم و ظرف صبرم كوچیك... یه اشاره* كنی تمومه!


گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لكم


.:: شاید چیزی كه تو دوست داری، به صلاحت نباشه :.





گفتم: انا عبدك الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟


گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم


.:: خدا نسبت به همه*ی مردم - نسبت به همه - مهربونه ::.





گفتم: دلم گرفته


گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلك فلیفرحوا


.:: (مردم به چی دلخوش كردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن ::.





گفتم: اصلا بی*خیال! توكلت علی الله


گفتی: ان الله یحب المتوكلین


.:: خدا اونایی رو كه توكل می*كنن دوست داره ::.





گفتم: خیلی چاكریم!


ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع كن! یادت باشه كه:



و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره


.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می*كنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می*كنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می*كنن
__________________
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387;ساعت 10:29;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

درد و دل با خدا

  
گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه . یه وقتایی دلم می‌خواد بهم وقت قبلی بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه . اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی‌کنه . هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمی‌شه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه . محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمی‌پذیرمت .
خیلی بزرگواره ، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ، هیچ وقت منتظرم نمی‌ذاره .

گاهی اوقات واسش نامه می‌نویسم و می‌دونم که نامه‌هامو بی‌جواب نمی‌ذاره ، وقتی توی دفتر خاطراتم نامه‌هام رو مرور می‌کنم ، می‌بینم حتی یه دونش هم بی‌جواب نمونده .
 من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ، اون به من قول داد  همیشه مراقبم باشه و کمتر و کمتر از عالی‌ترین ، بهم نده و من بهش قول دادم  حتی اگر دل بی‌قرارم در حسرت آرزویی بال بال می‌زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می‌زد با تموم وجودم بدون ذره‌ای تردید ، اول بگم اجازه خدایا ، خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح می‌دونی ؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمی‌شه ؛ می‌دونم آخه تو دوستم داری و همیشه برام بهترین‌ها رو خواستی ؛ اصلاً از خوبی بی‌انتهای تو ، بد خواستن محاله .
اعتراف می‌کنم قول سنگینیه و عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار ساده‌ای نیست ، واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده‌ام ، چیزهایی هست که تو می‌دونی و من هیچ وقت نمی‌دونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی می‌افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ، چشم‌های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛ دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد . اینو تو می دونی
.

 پس واسه لحظه‌های دشوار به من قدرت تحملشو ببخش . منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ، همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً همه چیز عذاب‌آور و دشوار باشه .


 گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمی‌شود . راستش اولش حس خوبی نداشتم ، دلم می‌گرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
 منو ببخش که یه وقتایی از سر بی‌صبری و ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم ازت می‌پرسم :
آخه چرا ؟ ؟ ؟
 وقتایی که هر چی فکر می کردم  فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی‌رسید . دنبال دلیل می‌گشتم و دلیلی پیدا نمی‌کردم ، پیش می‌اومد که با یه بغضی تو گلوم تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟

 یه وقتایی از سر بی‌حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می‌کردم ، چقدر از بزرگواریت شرمنده‌ام که منو در تموم لحظه‌های ناشکریم ، توی تموم لحظه‌های بی‌صبریم با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه حتی ذره‌ای محبتت رو ازم دریغ کردی . توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ کس نیست ، اون موقع که به این حس می‌رسیدم که چقدر تنهام ، واسم نشونه می‌فرستادی که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم  واسه تموم لحظات همراهتم . من تنها بنده تو نبودم  اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
 تو تنهاترین و محکم‌ترین قوت قلب  دل تنهامی . تو طوفان‌های زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی . تو از من به من نزدیک‌تر بودی موندم که چطور گاهی اوقات چشم‌های غافلم ندیدت اما تو هیچ وقت حتی لحظه‌ای منو ترک نکردی . روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری تو حتی در همون لحظه‌ها با همون فکر اشتباه که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده می‌شم از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه نادرست طردم نکردی .
 من دوستت دارم . منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ، اما دلم به بزرگی بی‌حد تو خوشه و پشتم به کمک‌های تو گرم .
 از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
 تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ، بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که منو زیرو رو می‌کنه . غصه‌هامو می‌شوره و دلشکستگی‌ها‌مو ترمیم می‌کنه ؛ چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
 هر وقت خواستم ببینمت بی‌درنگ با مهربونی در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم . حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم و تو همیشه با دست پر روانه‌ام کردی .
 هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی كه انگار مدت‌هاست منتظرم بودی ؛ هر وقت ندونسته از بی‌راه سر‌در‌آوردم خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی .  تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ، به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیک‌تر بشه .
 به حافظه‌ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ، به اراده‌ام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
  ازت متشكرم خدای خوب من .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387;ساعت 10:26;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

Image and video hosting by TinyPic سلام بچه ها من عکس خودمو بخاطر درخواست دوستان تو وبلاگ گذاشتم اگه پیشنهادی داشتین خواهشا بگین باتشکر

 

سید یعقوب

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387;ساعت 18:56;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  | 

.خدايا تو خود می دانی برای  من که هميشه با تو

زندگی کرده ام اين سير تکراری روزگار که نا خواسته مرا به کام خود

می برد چه قدرملال آور وخسته کننده است.

خدايا آخر چگونه می توان شکوه تورادرزيبايی گل بجوييم درحالی که اين

تکرار همیشگی اشتياق خوب ديدن را ازمن گرفته است.چگونه می

توانم حمدو ثنای تو رااززبان چکاوک ها بشنوم درحالی اين تکرار

اشتياق خوب شنيدن راازمن سلب کرده است..

خدايا می ترسم که اگر به منوال پيش رود ديگر شعله های عشق تو

دروجودمن هرروزبی فروغ وبی فروغتر شود.تاجايی که ديگر نه

اشتياقی  برای پروازداشته باشم ونه اميدی به رهايی .....

پس ای خدايا  مهربان مراازاين تکرار ازاين يکنواختی که همه ی

روزهای مرا فرا گرفته است رهايی ده .

خدايا به من اشتياقی ده تا دوباره چشمانم  قادربه ديدن شگوه تو درزيبايی

گل ها باشد.

خدايا به من اشتياقی ده که دوباره بتوانم صدای مناجات تورااززبان

چکاوک ها بشنوم

خدايا عشقی ده که روزبه زور به تو نزديک تر شوم......                                 

            

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387;ساعت 13:12;  توسط سید یعقوب جبارزاده;  |